چگونگی برآوردن نیاز همه امور عالم هنگام خواب

 طبق عقيده شيعه امام زمان(عج) زنده است و بر روى كره زمين زندگى مى كند. پس قاعدتاً مانند انسان هاى ديگر نيازهايى از قبيل خواب و غيره دارد. حال چگونه مى شود ايشان در سرزمينى كه در آن شب فرا رسيده، خواب باشد امّا در طرف ديگر كره زمين شيعه اى يا حتّى بخشى از امور عالم به ايشان محتاج باشد؟ (اين شبهه را مى توان براى پيامبر و ائمّه نيز در زمان خود مطرح كرد.)

همه موجودات عالم امكان، آيات و نشانه هاى حضرت حق اند. هر كدام به قدر وسعت وجودى خود اسما و صفات خداى سبحان را نشان مى دهند. در آيينه وجودى هر موجودى مى توان جلال و جمال حضرت پروردگار را مشاهده كرد: هر كه را حسنى بود آيينه دار روى او است.

بعضى موجودات آيت و نشانه بودنشان بسيار محدود و ضعيف و بعضى ديگر بسيار گسترده و وسيع است. حضرات معصومان(ع) چون واسطه فيض و رابطه عام غيب و شهودند، آيينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق اند. در زيارت جامعه كبيره مى خوانى: «من والا كم فقد و الى الله و من عاداكم فقد عادى الله؛ هر كه شما را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر كه با شما دشمنى ورزد، با خدا دشمنى كرده است.»

همان گونه كه در آيينه مى توان صورت اشيا را مشاهده كرد، در آيينه وجود معصوم(ع) مى توان جلوه اسما و صفات خداوند متعال را نگريست. البته منظور از مشاهده حضرت حق رؤيت حسى و بصرى نيست؛ زيرا پروردگار نه جسمانى است و نه محسوس. غرض اين است كه انسان كامل (معصوم) جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است؛ آن هم به كامل ترين وجه. از اين رو، در هيچ آيينه اى بهتر از آيينه انسان كامل نمى توان حق را مشاهده كرد.

بر اين اساس امام على(ع) فرمود: «براى خداوند هيچ آيت و نشانه اى بزرگ تر از من نيست».ر. ك: نورالثقلين، ج 5، ص 491. و چون حضرات معصومان(ع) نور واحدند - و به تعبير بلند زيارت جامعه كبيره «انّ ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة؛ به درستى كه ارواح شما و نور و طينت شما يكى است.» - اين حكم حضرت اميرالمؤمنين(ع) درباره بقيه حضرات معصومان(ع) نيز جارى است. از اين رو، وجود تابناك و مقدس حضرت ولى عصر(ع) عظيم ترين آيت و نشانه پروردگار است.


شخصى براى ديدار با امام باقر(ع) به خانه وى مراجعه كرد و پيش از اجازه ورود، به كار ناروا دست يازيد. حضرت امام باقر(ع) از درون اتاق بر او بانگ زد و با سرزنش اجازه ورودش داد. مرد در محضر امام عرضه داشت: به خدا سوگند، نظر گناه آلود نداشتم؛ تنها مى خواستم بر يقين خود درباره علم و آگاهى شما بيفزايم. امام باقر(ع) پس از تصديق سخن او فرمود: آيا مى پنداريد ديوارها، چنان كه مانع ديد شما است، از مشاهده ما نيز جلوگيرى مى كند؟! اگر چنين باشد، تفاوتى ميان ما و شما نخواهد بود. آنگاه امام آن شخص را از تكرار چنان عملى برحذر داشت. ر. ك: بحارالانوار، ج 46، ص 249، ح 40.

امام على(ع) فرمود: دين و امام دو برادر و همتاى يكديگرند كه هيچ يك بدون ديگرى سامان نمى يابد. اسلام پايه و اساس نظام حكومتى و امام پاسدار آن است. پس اگر اسلام نباشد، هرگونه بنيادى از اساس ويران است و اگر اسلام باشد و نگاهبان و پاسدار نداشته باشد، ضايع و نابود مى شود. از اين رو، وقتى واپسين حجت خدا و پاسدار دين، رحلت مى كند، اثرى از اسلام باقى نمى ماند و آنگاه كه از اسلام اثرى نماند، بساط دنيا به كلى برچيده مى شود. ر. ك: منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر،آيت اللَّه صافى گلپايگانى ، ص 273.

امام، محورى است كه حق در همه زمينه ها بر مدار او مى گردد و آن حق محورى كه درباره امام على(ع) آمده است، وصف مشترك همه انبيا، اوليا و اهل بيت رسول خدا(ص) است. ر. ك: صورت و سيرت انسان در قرآن، آيت الله جوادى آملى، ص 368.

در مورد امام على(ع) وارد شده است: «علىّ عمود الدّين؛ على ستون دين است». ر. ك: كافى، ج 1، ص 294. اگر دين باقى است، به دليل اين است كه ستون و عمود آن زنده است و هيچ گونه غفلت و سهو و فراموشى بر آن وجود مبارك عارض نمى گردد؛ چرا كه اضطراب و تزلزل در عمود دين مساوى است با درهم ريخته شدن شيرازه دين. در زيارت روز جمعه خطاب به امام زمان(ع) مى خوانيم: «السلام عليك يا عين الحيوة؛ سلام بر تو اى چشمه حيات و زندگى». آيا ممكن است چشمه حيات همه موجودات عالم امكان به خاطر غفلت و فراموشى دچار خشكى گردد؟ و باز در زيارت روز جمعه مى خوانيم: «السلام عليك يا عين الله فى خلقه؛ سلام بر تو اى ديده الاهى در ميان خلق». آيا ممكن است ديده حضرت حق را خواب فرا گيرد؟!

در نهايت مى گوييم: حقيقت ائمه همان ارواح مطهر آنان است كه حقيقت هر انسانى به روح او است. پس كمالات مطرح شده نيز به ارواح آن حضرات تعلق دارد. جسم مادى آن بزرگان به خواب مى رود؛ ولى روح ارجمندشان بيدار است و به اشياى مختلف علم الاهى دارد.



چرا غروب جمعه دلگیر است؟

چرا غروب جمعه دلگیر است؟

در دعاي ندبه وقتی جریان دعا به حضرت صاحب الزمان (ارواحنافداه) می‌رسد، چنین عبارتی آمده است:

«یَاابْنَ مَنْ دَنَی فَتَدَلیَّ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنَی دُنّوا وَاْقتِرابا مِنَ اْلعَلِیِّ اْلاَعْلَی»(۱)

یعنی می‌خواهیم از جدایی امام عصر (سلام الله علیه) ناله کنیم و آرزوی وصال داشته باشیم، این آخرین سخن انسان است، گویا کامل ترین مقامی است که در مورد بنده وجود دارد.

در قرآن شریف نیز در باره معراج پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) آمده است:

«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلََّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی»(۲)

سپس نزدیک و نزدیک‌تر شد تا جایی که به اندازه‌ی دو کمان یا نزدیک‌تر شد.

این درخواست، مرتبه‌ی بسیار بلندی است و به همه کس داده نمی‌شود، حتی انبیای اولواالعزم اما می‌توان به آن نزدیک شد.

حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می‌فرماید:

خداوندا این نورانیت و بصیرت قلوب که اولیاء از تو خواستند و خواهش نمودند که به نورانیت آن، واصل به تو شوند، چه بصیرتی است؟ بارالها، این حجب نور که در لسان ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) ما متداول است، چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عزّ قدس و کمال چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است، و ما تا آخر از فهم علمی آن هم محرومیم، تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟ خداوندا، ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هوشیار فرما.(۳)

ما هنوز به این نور نرسیده ایم، امّا ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) بدان رسیده اند، با این حال، همین نور را نیز حجاب می‌دانند. در ادامه حضرت امام (اعلی الله مقامه الشریف) می‌فرماید: «در هر صورت برای اهلش همین یک حدیث کفایت می‌کند تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله».

اگر انسان ارتباط خود را با خدا قوی کند، خواهد دید که محجوب و محروم نمی‌شود. برخی از نکات، بسیار عجیب است.

از یکی از بزرگان اهل معنی پرسیدم:

علت این که عصرهای جمعه دل انسان می‌گیرد و غمگین می‌شود چیست؟

فرمود:

«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضه‌ی اعمال انسان‌ها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر می‌شوند. او قلب و مدار وجود است.»

پس بیاییم ارتباط خود را قوی‌تر کنیم و رفاقت داشته باشیم؛ آن هم با کسی که بیش از همه به او محتاجیم و گردن ما حق دارد. امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از تمام انبیا و اوصیاءشان به جز پیامبر خاتم (صلوات الله علیه و آله) و وصّی ایشان برترند. ایشان بهترین ارتباط را با خداوند دارند. این لطفی از الطاف الهی است که ما از امت این پیامبر و این امام هستیم.در روایات آمده است که انبیای گذشته اگر در جایی گرفتار می‌شدند به ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) متوسل می‌شدند، ولی ما با این که جزو امت ایشان هستیم، این قدر عقب افتاده ایم. به راستی چرا باب الله را رها کرده‌ایم؟

 جمعه یعنى یک غزل دلواپسى جمعه یعنى گریه هاى بى کسى

جمعه یعنى روح سبز انتظار جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراریهاى آب جمعه یعنى انتظار آفتاب

جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست جمعه خود ندبه گر دیداراوست

جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند از غم او بیدها مجنون شوند

جمعه یعنى یک کویر بى قرار از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق تا فرو شوید غم هجران عشق

جمعه یعنى بغض بى رنگ غزل هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل تا فرو شوید غم هجران دل

———————————-

۱٫ مفاتیح الجنان،دعاي ندبه

۲٫ نجم، آیه ۹

۳٫ شرح چهل حدیث،۴۳۲

منبع:  وبلاگ آچارکشی سیاسیت

آیا حضرت مهدی علیه السلام زن و فرزند دارند؟

آیا حضرت مهدی علیه السلام زن و فرزند دارند؟


از مجموع روايات سه احتمال درباره زن و فرزندان حضرت مهدي‏عليه السلام به دست مي‏آيد:
1. اساساً حضرت مهدي‏عليه السلام ازدواج نکرده است.
2. ازدواج انجام گرفته، ولي اولاد ندارد.
3. ازدواج کرده و داراي فرزنداني نيز هست.

لازمه احتمال اوّل اين است که امام معصوم‏عليه السلام، يکي‏ازسنّت‏هاي مهم‏اسلامي را ترک کرده باشد واين با شأن امام سازگار نيست. اما از طرفي چون مسأله غيبت مهم‏تراست وازدواج مهم؛ ازاين‏رو ترک ازدواج - با توجه به آن امر مهم‏تر - اشکالي ايجاد نمي‏کند و گاهي براي مصلحت‏بالاتر، لازم‏ و واجب‏نيز هست. 
براي تأييد اين قول مي‏توان موارد ذيل را بيان کرد:
1. رواياتي ‏حضرت خضررا به‏عنوان کسي معرفي کرده که وحشت تنهايي حضرت مهدي‏ عليه السلام را در دوران غيبت برطرف مي‏سازد و درحالي ‏که آنحضرت زن و فرزند داشت، نيازي به او نبود.
امام ‏رضا عليه السلام فرمود: «خضر عليه السلام از آب حيات نوشيد و او زنده است... خداوند به واسطه او تنهايي قائم ما را در دوران غيبتش به انس تبديل کند و غربت و تنهايي‏اش را با وصلت او مرتفع سازد». [1] .
2. در روايات فراواني از آن حضرت با القاب فريد (تک) و وحيد(تنها) ياد شده است و اين با زن و فرزند داشتن منافات دارد. [2] .
3. دسته‏اي از روايات، ملازمان حضرتش را در دوران غيبت تنها سي تن از ياران خاصّ آن حضرت ذکر کره است. امام صادق‏عليه السلام دراين باره‏فرمود: «لابُدَّ لِصاحِبِ هَذَا الاَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ في غَيبَتِهِ مِنْ عُزلَةٍ و نِعمَ المَنزِلُ طَيْبَةُ وَ ما بِثَلاثِينَ مِنْ وَحْشَةٍ». [3] .

اما احتمال دوم (پذيرش اصل ازدواج بدون داشتن اولاد) جمع مي‏کند بين انجام سنّت اسلامي و عدم انتشار مکان و موقعيت آن حضرت. اما اين اشکال هست که اگر قرار باشد، آن حضرت شخصي را به عنوان همسر برگزيند، يا بايد بگوييم که عمر او نيز مانند عمر حضرت طولاني است - که بر اين امر دليلي نداريم - يا اينکه بگوييم مدتي با آن حضرت زندگي کرده و از دنيا رفته است. در اين صورت، حضرت به سنّت ازدواج عمل کرده و پس از آن، تنها و بدون زن و فرزند زندگي را ادامه مي‏دهد.
احتمال سوم آن است که آن حضرت ازدواج کرده و داراي اولاد نيز هست و آنان نيز فرزنداني دارند و...
اين مسأله، افزون بر اينکه دليل محکمي ندارد، با اين اشکال اساسي روبه‏رو است که اين همه اولاد و اعقاب، بالاخره روزي در جست و جوي اصل خويش بر مي‏آيند و همين کنجکاوي و جست و جو، مشکل ساز است و با فلسفه غيبت حضرت مهدي ‏عليه السلام نمي‏سازد.
برخي خواسته‏اند با تمسک به داستان «جزيره خضراء»، بگويند که امام عصرعليه السلام فرزنداني دارد و بر آن جزيره، زير نظر وي، جامعه نمونه و تمام عيار اسلامي را تشکيل داده‏اند! لکن با بررسي‏هاي گسترده‏اي که انجام گرفته، جزيره خضراء، افسانه‏اي بيش نيست و هيچ واقعيت ندارد. (جزيره خضراء)
علامه مجلسي‏رحمه الله اين داستان را جداگانه در نوادر بحارالانوار نقل کرده، مي‏نويسد: «چون در کتاب‏هاي معتبر بر آن دست نيافتم، آن را در فصلي جداگانه آوردم». [4] .
شيخ آقا بزرگ تهراني اين داستان را داستاني تخيلي شمرده است. [5] .
افزون بر اين، داستان به گونه‏اي است که نمي‏توان آن را پذيرفت! تناقضات فراوان، سخنان بي‏اساس و... از اشکالات اساسي آن است و در سلسله سند آن، افراد ناشناخته‏اي وجود دارد که نمي‏توان بر آن اعتماد کرد، بنابراين، از اين راه نمي‏توان زن و اولادي براي حضرت مهدي‏عليه السلام ثابت نمود.
 

[1] کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 385، ح 1.
[2] همان، باب 26، ح 13.
[3] الکافي، ج 1، ص 340، ح 16، کتاب الغيبة، ص 162؛ الغيبة، ص 188.
[4] بحارالانوار، ج 52، ص 159.
[5] الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 5، ص 108.